|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 18:2 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 12:25 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
و بهش م در نبود بال و پرهایی که رسم پروازند سقوط تکراری است
آی پرندهء مهربان
برای حرمت پرواز
حتی اگر می توانی
آسمانت را عوض کن
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:52 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
تا حالا دلتو شکوندن؟ تا حال یکی که خیلی دوسش داری بهت گفته دوست ندارم؟ تا حالا یکی که براش میمیری بهت گفته تو بدردم نمی خوری؟ تا حالا یکی که به خاطرش حاضری از همه زندگیت بگذری بهت گفته تو دیوونه ای؟ اگه بهت بگه چیکار می کنی؟ من که دیوونه می شم!! و بهش می گم: |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:46 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش
ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را
سوزاند ..ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی
آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله ایثار و مهربانی آشیانه ساخت .ای
کاش میشد با ریشه هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی با
برگ هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر چشمه ایی از
عاطفه و مهر ومحبت در میان بوستانی از گذشت ومهربانی و دور از
نامهربانی ها زندگی کرد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:43 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش
ای کاش میشد با حرارت خورشید ریشه های بیگانگی و تردید را
سوزاند ..ای کاش میشد از قفس تنگ حسرت و اندوه به آسمان آبی
آرزوها پر کشید و بر بالاترین قله ایثار و مهربانی آشیانه ساخت .ای
کاش میشد با ریشه هایی از ایمان یا شاخه هایی از اعتماد و یکدلی با
برگ هایی از تقوا و گلبرگ هایی از صفا و صمیمیت با هر چشمه ایی از
عاطفه و مهر ومحبت در میان بوستانی از گذشت ومهربانی و دور از
نامهربانی ها زندگی کرد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:42 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:41 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:39 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:38 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:37 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
نیمه شب صورت و دل دست خدا خواهم کرد از خدا خواهش دیدار تو را خواهم کرد تا که جان دارم و از سینه نفس می آرد به تو عشق و تو ای یار وفا خواهم کرد
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:32 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
آخر از عشق تو راهی کلیسا می شوم
پا از مسلمانی می کشم جهودا می شوم
بر سر کشتی وصلت نشینم همچون نوح
یا به ساحل می رسم یا غرق دریا می شوم |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 14:29 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
تركه به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! تركه ميگه: بابا من كه راضيم، ننم هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ تركه كارت تلفن ميخره، ميده پرسش كنن! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟!!!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ مشخصات آقا تركه 1.اگه ديدي يه نفر ساعت ۸ شب ۴۰ تا بربري زيره بقلشه بدون طرف ........... 2.اگه ديدي طرف تو كافي نت با yahoo helper چت مي كنه بدون طرف .......... 3.اگه ديدي طرف تو اتوبان ترمز دستي كشيد بدون طرف .......... 4.اگه ديدي طرف (آردي) داره پشتش نوشته GLX بدون طرف .......... 5.اگه ديدي طرف سيگارش رو ميندازه زير پاي چپش با پاي راستش خاموش ميكنه بدون طرف ........ 6.اگه ديدي كسي اونقدر بي كاره كه تا آخره اين مطلب رو مي خونه بدون طرف ........!!!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ به ترکه همبرگر ميدن؛ ميگن از سرش بخور؛ هنگ ميکنه!!!! ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ از يه ترکه مي پرسن شما از کدام نون ها مي خورين ترکه مي گه صبح ها نون فانتزي,ظهر ها نون لواش ,شبا نون سنگک طرف ديگه مي گه من شنيدم ترکا نون بربري زياد مي خورند تر که مي گه تو فکر مي کني ؟اينارو باچي مي خورند ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ يه تركه بچه اش فرداي عيد فطر بدنيا مياد. اسمش رو ميزاره : پسفطرت ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ يارو ترك رو ميگن 2*2 چند ميشه ميگه اينو ولش كلمه بده جمله بسازم |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 12:5 توسط حامد
|
|
||