|
|
|
|
|
اگر بعد از مرگم از تو پرسیدند پرسيدند كه: آن وجودي را كه زماني با تو ميديدند كه بود؟ بگو: بگو: بگو: بگو:
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:31 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:29 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
در شهري به نام عشق کوهي است به نام محبت در اين کوه رودي است به نام صفا در اين رود آبراهي ميرود به نام وفا سر انجام اين آبراه به آبگيري ميريزد به نام وداع می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی می رسد روزی که تنها در کنار عکس من قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی
پرسیدند : هنگام غروب خورشید چرا زرد رنگ است ؟ گفت : از بیم جدایی |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:28 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشــــــک مي ريزم اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند اگر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود اگـــــــر فکر مي کنـــــي که بـــــــــي تـــو مـــي ميــــــــرم بســــيار درســـــت فکــــــــــــــــــر کــــــــــــــــــــــرده اي خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم پس بمان |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:24 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
عشق يعني سكوت لبهايم |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:22 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
من / عشق پاك يعني سرزمين لحظه يعني بيداد عشق من باختن عشق جان يعني زندگي ليلي و قمار مجنون در ساختن عشق دل يعني كلبه وامق و يعني عذرا عشق شدن من عشق فرداي يعني كودك مسجد يعني الاقصي عشق / من عشق آميختن افروختن يعني به هم عشق سوختن چشمهاي يكجا يعني كردن پر ز و غم دردهاي گريه خون/ درد بيشمار عشق من يعني الاسرار كلبه مخزن اسرار يعني |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:20 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
من عشق را در تو
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:19 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
نــــــــیـــــــــــاز
راس راسی چه تلخه بی توروزارو به شب رسوندن معنی فاجعه میده لحظه های بی تو بودن چه قشنگه تورودیدن چه قشنگه تورخواستن چه صفایی داره امشب ازقشنگیات سرودن وقتی که پیش توبودم حس می کردم روی ابرام انگاری در بهشت و واسه ی مامی گشودن مث یه بت می پرستم تورو مست وعاشقونه واسه من مث نیازه تورودیدن وستودن باتوهیچی کنم ندارم برق شادی توچشامه پس نروتا قصه مون وهمه ی دنیا بدونن |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:16 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
|
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم
زندگی شيرين است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم
لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم
اشک ها همه به لبخند تبديل می شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم
و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داری
زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای
اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف دوستت دارم عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی.اما دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن و زلال.عشق بیشتر از غریزه آب میخورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و دوست داشتن از روح طلوع میکند و تا هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگامبا آن اوج میابد. (عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست و گذر فصلها و عبور سالها بر آن اثر میگذارد.اما دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند و بر آشیانه بلندش روز و روزگار را دستی نیست.) |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385ساعت 17:13 توسط حامد
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 18:12 توسط حامد
|
|
||